تبليغاتX
بربادرفته
     
 

بربادرفته

 
     
 

6 بعد اظهر

 
god by my love

ما در آن روز، همدیگر را بدورد گفتیم

در پیاده روی آن طرف خیابان، من روی برگرداندم

و پشت سرم را کاویدم

تو بر میگشتی و دستان خداحافظیت در اهتزاز بود

رود خانه ای از وسایل نقلیه ازمیان ما می گذشت

6 بعد اظهر بود

آیا نمی دانستیم...

که پس از آن رودخانه دوزخی غمبار

دیگر همدیگر را نخواهیم دید

ما همدیگر را گم کردیم

و یک سال بعد تو مرده بودی....


چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 |

 
     
 

نیامدی !

 
قرارآمدنت بود
نیامدی
آنقدرخیره شدم برکشاله راه
که لحظه های انتظار به اضطراب بدل شد
وتونیامدی
من لحظه های اضطراب را برسرناخن انگشتان خویش جویدم
وتوباز نیامدی !

WindSwept


جمعه یازدهم بهمن 1387 |

 
     
 

یاد

 

windSwept

اگر در كهكشاني دور
دلي
, يك لحظه در صد سال
,
ياد من كند بي شك
,
دل من, در تمام لحظه هاي عمر
,
به يادش مي تپد پرشور . . .


دوشنبه نهم دی 1387 |

 
     
 

نمی دانم...

 
windSwept66

شايد ناخواسته است...
دست خودم نيست
.
باورکن دلم نمی خواهد

باسايه ای ازشک وترديدبه کوچکترين حرکات توبنگرم
شايداين ترديدهاازعشق بيش ازحدمن است

نمی دانم
...
انچه ميدانم اين است که همين سايه ی نا خواسته

برتمامی زندگی ام چيره شد
ووقتی باغروربه هم اميخت
شد انچه نبايد می شد
...


چهارشنبه بیستم آذر 1387 |

 
     
 

آینه

 
B B R 4 U

کاش وقتی به نگاه خسته آینه مینگرم

چشم هایم تاب می آورند

تصویری در آینه به من می نگرد

که تنها تر از من است

و من هزار بار بیشتر از غرورم

او را دوست دارم . . .

 

 

 

 


پنجشنبه سی ام آبان 1387 |

 
     
 

سکوت

 
bbr 

سکوت
آغاز ناتوانی من است

در سرودن نام تو

هر بار که رد می شوی


یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 |

 
     
 

این منم ؟

 

  i am WINDSWEPT

مرا اينگونه باور کن...

 کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته...

 خدا تو کجایی...؟

 نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟

 که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي مرا

در خود گرفته 

بی خیال . . .یا شاید هم  به جهنم

ilam-bbr

 


جمعه بیست و نهم شهریور 1387 |

 
     
 

تو

 
خورشيد از چهار سو می تابد.....
و قتی که تو چشم می گشايی.....
چشم می بندم در اين همه درخشندگی.........
و آنگاه ...
ترا گم می کنم


دوشنبه یازدهم شهریور 1387 |

 
     
 

دیدار

 

دیریست که از غوغای چشمان ترت بی خبرم
شاخه های دیدار خشکیده

ولی ریشه دیدار سبز خواهد ماند
فردا تا کوچه باران می آیم
تا لحظه دیدار تو در باران می مانم
وچه زیباست

دیدار عشق در باران . . .

welcome

 


پنجشنبه هفتم شهریور 1387 |